تبليغاتX
من احساس می کنم آنچه را که باید...






















من احساس می کنم آنچه را که باید...

افکار من

اخلاق آدما توی محیط ها و شرایط مختلف فرق می کنه. خیلی اوقات وقتی محیط متشنج نیست و همه آرامش دارن، این آرامش به آدم منتقل میشه و باعث میشه رفتارهای آدم آروم و منطقی باشه. در شرایطی که همه بی اعصابن و داد و بیداده، نمی شه انتظار داشت دیگران منطقی و آروم رفتار کنن. کاش محیط آروم رو برای رفتارهای خوب همدیگه متشنج نمی کردیم!

نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط مرضیه|

تا وقتی پا از محیطی که همیشه داخلش بودی بیرون نذاشتی، به نظر می رسه که همه مثل خودت هستن مثل تو زندگی می کنن و دغدغه های تو رو دارن. به محض اینکه یه کم پا رو از محیط خودت بیرون میذاری با دنیای  متفاوتی روبرو می شی. این همه تنوع افکار، تنوع نوع زندگی، تنوع اعتقادات.

با وجود اینکه اگه افراد اعتقادات مذهبی داشته باشن، الگوی دینی وجود داره ولی برداشت ها از دین هم متفاوته و اغلب بین متدینین هم تنوع افکار وجود داره.

بعد با خودت فکر می کنی این وسط کی راست می گه، کی درست فکر می کنه؟ اصلا درسته که قصاوت کنی که کی درست میگه و کی نمی گه؟ اصلا لازمه این کار؟

نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط مرضیه|

همش اعتقاد داشتم که هر کسی آزاده توی زندگیش برای خودش تصمیم بگیره. هیچ کسی هم حق نداره ایرادی بگیره. ولی واقعا این طوری نیست. به نظرم این تریپای روشن فکریه که حقیقت نداره. تصمیمات هر کسی محدود میشه وقتی که تاثیرات ناگواری روی زندگی دیگران میذاره!

نوشته شده در سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط مرضیه|

بیان عقاید وقتی کنار هم عقیده هات هستی خیلی آسونه. اتفاقا خیلی هم لذت می بری از اون چیزی که بهش معتقدی. محک واقعی وقتی به آدم می خوره که کنار آدمایی بشینی که مخالفتن. اونوقت اساسا اینکه بتونی حرفی از عقیده ات بزنی خیلیه. چه برسه به اینکه بحث کنی یا دفاع کنی. نمی دونم شایدم وقتی دچار تزلزل توی اعلام عقیده ات میشی که خیلی بهش مطمئن نباشی. یا خیلی روی موضوع تسلط نداشته باشی! به هر حال هر کدوم که هست من الان دچارشم!
نوشته شده در سه شنبه 21 دی1389ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط مرضیه|

 از خودم متنفرم. کاش تموم میشد علتش!
نوشته شده در یکشنبه 5 دی1389ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط مرضیه|

توی مراسم های عزاداری جدیدا بیشتر از اینکه به بیان رشادتها و عظمت حرکت امام حسین توجه بشه به مظلومیت و نحوه ی به شهادت رسیدنشون پرداخته میشه و گاهی توی این راه اونقدر زیاده روی میشه که برای یه آدم ناآگاه این تصور رو به وجود میاره که امام حسین ضعیف!! بودن حتی!

به نظرم پیام هیهات من الذله ی امام حسین اهمیت داره که مدام بیان بشه و اهداف ایشون از قیام کربلا. متاسفانه داریم توی ظواهر غرق میشیم و از هدف ماجرا غافل!

نوشته شده در دوشنبه 22 آذر1389ساعت 2:44 بعد از ظهر توسط مرضیه|

چقدر گاهی حل یه مشکلی سخت به نظر می رسه!

نوشته شده در شنبه 20 آذر1389ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط مرضیه|

اینقدر دور و اطرافم دیدم منشی هایی رو که خودشونو به زور تحمیل می کنن به یه نفری و باعث میشن اون مرده رو از خانواده اش دور کنن . با وجود مخالفت های شدید خانواده ی پسره، طوری رفتار می کنن که پسره رو از خودشون کنن و همه ی روابط رو داغون می کنن که از همه ی منشی هایی که می بینم متنفرم. اگرچه مطمئنا خیلی هاشون این طوری نیستن ولی خیلی بدبینی پیش اومده. واقعا متنفرم ازشون!
نوشته شده در شنبه 13 آذر1389ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط مرضیه|

انقدر توی موقعیتهای احساسیم همش سعی کردم که عاقلانه فکر کنم و تصمیم بگیرم که دیگه خسته شدم. گاهی اوقات دلم می خواد یه کم عقلم از کار می افتاد تا احساسم هم بتونه زندگی کنه٬ برای خودش تصمیم بگیره و شاد باشه.

دنیای عاقلانه اگرچه باعث میشه خیلی کم پشیمونی برات به بار بیاد ولی از طرفی هم باعث میشه خیلی از زندگیت لذت نبری. اونقدر که زندگی با احساسات باعث شادی میشه٬ زندگی با عقل نمی شه.

نوشته شده در شنبه 6 آذر1389ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط مرضیه|

هر شب خواب درستی نداشت، روزها همیشه چشم هاش قرمز بودن از بس توی شب گریه کرده بود. توی شب گریه می کرد که بچه هاش نفهمن که نگرانه. نفهمن که خیلی درمونده شده. دخترش دو سالی بود که عقد کرده و بود و نمی تونست ازدواج کنه. خانواده نمی تونستن هزینه ی جهیزیه رو بپردازند. دو سال بود که داماد به هر بهانه ای عروسی رو عقب انداخته بود که اونا بتونن جهیزیه رو فراهم کنن ولی دیگه نمی شد بیشترا از این ادامه داد.

تازگی ها هم ناخواسته دوباره بچه ی چهارمش رو حامله شده بود. هر کاری کرد نتونست بچه رو سقط کنه که این یکی دیگه بدبخت نشه. حتی فکر کرد که اونو به کس دیگه ای بده ولی شوهرش مخالفت کرد. کلا زندگی هر روز بدتر میشد. چقدر بعضی وقتها همه ی بدبختی ها سر آدم میریزن.

چند روز پیش بهش خبر دادن که یه عده ای جهیزیه ی دخترش رو تهیه کردن و دارن براش می برن. جهیزیه ی خوبی هم تهیه شده بود خدا رو شکر. لحظه ای که این مادر شاد میشه با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.

تهیه جهیزیه برای عروسخهای نیازمند یکی از قشنگترین کارهای خیره. اگرچه هیچ کس دوست نداره کلا کسی نیازمند باشه.

نوشته شده در پنجشنبه 20 آبان1389ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط مرضیه|


آخرين مطالب
» تاثیر محیط
» کی راست میگه؟
» محدودیت آزادی تصمیم گیری
» شجاعت
»
» مظلومیت هدف امام حسین
» ناتوانی ها
» تنفر
» عقل و احساس
» شاد کردن آدمها

Design By : Pichak