من احساس می کنم آنچه را که باید...
افکار من
تا وقتی پا از محیطی که همیشه داخلش بودی بیرون نذاشتی، به نظر می رسه که همه مثل خودت هستن مثل تو زندگی می کنن و دغدغه های تو رو دارن. به محض اینکه یه کم پا رو از محیط خودت بیرون میذاری با دنیای متفاوتی روبرو می شی. این همه تنوع افکار، تنوع نوع زندگی، تنوع اعتقادات. با وجود اینکه اگه افراد اعتقادات مذهبی داشته باشن، الگوی دینی وجود داره ولی برداشت ها از دین هم متفاوته و اغلب بین متدینین هم تنوع افکار وجود داره. بعد با خودت فکر می کنی این وسط کی راست می گه، کی درست فکر می کنه؟ اصلا درسته که قصاوت کنی که کی درست میگه و کی نمی گه؟ اصلا لازمه این کار؟ توی مراسم های عزاداری جدیدا بیشتر از اینکه به بیان رشادتها و عظمت حرکت امام حسین توجه بشه به مظلومیت و نحوه ی به شهادت رسیدنشون پرداخته میشه و گاهی توی این راه اونقدر زیاده روی میشه که برای یه آدم ناآگاه این تصور رو به وجود میاره که امام حسین ضعیف!! بودن حتی! به نظرم پیام هیهات من الذله ی امام حسین اهمیت داره که مدام بیان بشه و اهداف ایشون از قیام کربلا. متاسفانه داریم توی ظواهر غرق میشیم و از هدف ماجرا غافل! انقدر توی موقعیتهای احساسیم همش سعی کردم که عاقلانه فکر کنم و تصمیم بگیرم که دیگه خسته شدم. گاهی اوقات دلم می خواد یه کم عقلم از کار می افتاد تا احساسم هم بتونه زندگی کنه٬ برای خودش تصمیم بگیره و شاد باشه. دنیای عاقلانه اگرچه باعث میشه خیلی کم پشیمونی برات به بار بیاد ولی از طرفی هم باعث میشه خیلی از زندگیت لذت نبری. اونقدر که زندگی با احساسات باعث شادی میشه٬ زندگی با عقل نمی شه. هر شب خواب درستی نداشت، روزها همیشه چشم هاش قرمز بودن از بس توی شب گریه کرده بود. توی شب گریه می کرد که بچه هاش نفهمن که نگرانه. نفهمن که خیلی درمونده شده. دخترش دو سالی بود که عقد کرده و بود و نمی تونست ازدواج کنه. خانواده نمی تونستن هزینه ی جهیزیه رو بپردازند. دو سال بود که داماد به هر بهانه ای عروسی رو عقب انداخته بود که اونا بتونن جهیزیه رو فراهم کنن ولی دیگه نمی شد بیشترا از این ادامه داد. تازگی ها هم ناخواسته دوباره بچه ی چهارمش رو حامله شده بود. هر کاری کرد نتونست بچه رو سقط کنه که این یکی دیگه بدبخت نشه. حتی فکر کرد که اونو به کس دیگه ای بده ولی شوهرش مخالفت کرد. کلا زندگی هر روز بدتر میشد. چقدر بعضی وقتها همه ی بدبختی ها سر آدم میریزن. چند روز پیش بهش خبر دادن که یه عده ای جهیزیه ی دخترش رو تهیه کردن و دارن براش می برن. جهیزیه ی خوبی هم تهیه شده بود خدا رو شکر. لحظه ای که این مادر شاد میشه با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. تهیه جهیزیه برای عروسخهای نیازمند یکی از قشنگترین کارهای خیره. اگرچه هیچ کس دوست نداره کلا کسی نیازمند باشه.
| Design By : Pichak |

